عشق مامان و بابا

تولد خاله سحر

سلام عزیزم این چند روز خونه نبودم خونه مادر بزرگها بودیم با بابا رضا رفتیم واست کالسکه و ...خریدیم امیدوارم وقتی دیدی تو هم بپسندی دیروز تولد خاله سحر بود عشقم من و بابا بهش تبریک گفتیم حالا میخوایم با هم بهش دوباره تبریک بگیم و براش آرزوی سلامتی و خوشبختی کنیم تولدت مبارک خاله سحر جونم ...
16 اسفند 1390

خاله سحر

  سلام پسر گلم - خوبی عزیزم دیروز خاله سحر با دوستش که اونم اسمش سحر ه اومدن خونمون واست ماشین گرفته بودن که عروسکیه خیلی نازه -عصر با هم رفتیم بیرون میخواستم واست کالسکه و یه سری وسیله بگیرم که هیچکدوم رو نپسندیدم بارون گرفت و اومدیم خونه - عزیز دلم امروز بر عکس دیروز خیلی تکون میخوردی بابا هم از صبح رفته سر کار   ...
7 اسفند 1390

شعر کودکانه

        دویدم و دویدم                   به یک اتو رسیدم             گفتم چه دم درازی                 میای من و تو بازی              اتو دمشو تاب داد              با ناز به من جواب داد           خطر دا...
5 اسفند 1390

صحبت با پسرم

سلام عشقم بابایی الان خوابه و مامان تو فکره معلومه خوب فکر پسر نازشه -میدونی پسرم تا دو هفته پیش هر روز به بابا رضا میگفتم چرا نی نی حرکت نمیکنه چرا من حس نمیکنم حالا که حرکتهاتو حس میکنم یه روز زیاد تکون میخوری یه روز کم همش میگم رضا چرا کم تکون میخوره چرا امروز زیاد تکون میخوره خلاصه اینکه نگرانم ده روز دیگه وقت دکتر دارم برم باز پسر کوچولومو ببینم که چقدر بزرگ شده -قدش بلند شده عزیزم از خدا میخوام تو رو سالم بده تو بغل من و بابایی ...
3 اسفند 1390

عروسک

  سلام پسرم دیروز ظهر با هم رفتیم خونه خاله سپیده عصر هم به بابا رضا زنگ زدیم شب بیاد اونجا -عصر با خاله رفتیم بیرون خاله واست یه عروسک خوشگل گرفت  دستش درد نکنه مامانی هم یه کلاه و پاپوش خوشگل دیگه  مبارک باشه عسلم ایشالله به سلامتی بیای و تنت کنی -دیروز چند بار تکون خوردنتو احساس کردم حس جوبیه که نمیدونم چطور عنوانش کنم ...
25 بهمن 1390

شیرین عسلم

           سلام عزیز دلم امروز رفتم سونوگرافی ببینم حال پسرم چطوره - دیدم پسرم بزرگ شده قدش بلندتر شده و خوب رشد میکنه که زود زود بیاد پیش مامان و بابا راستی شیرینم شش روز پیش تولد بابا رضا بود که مادربزرگ و عموها و زن عموها اومدن خونمون و برای اولین بار با هم تولد بابا رضا رو جشن گرفتیم آخه همیشه دو نفری جشن میگرفتیم زن عمو آناهیتا یه جوراب خوشگل خرگوشی واست گرفته بود دستش درد نکنه   ...
23 بهمن 1390