نوشته شده در تاريخ 19:02 | جمعه 5 اسفند 1390
توسط ثریا
سلام عشقم بابایی الان خوابه و مامان تو فکره
معلومه خوب فکر پسر نازشه -میدونی پسرم تا دو هفته پیش هر روز به بابا رضا میگفتم چرا نی نی حرکت نمیکنه چرا من حس نمیکنم حالا که حرکتهاتو حس میکنم یه روز زیاد تکون میخوری یه روز کم همش میگم رضا چرا کم تکون میخوره چرا امروز زیاد تکون میخوره خلاصه اینکه نگرانم ده روز دیگه وقت دکتر دارم برم باز پسر کوچولومو ببینم که چقدر بزرگ شده -قدش بلند شده عزیزم از خدا میخوام تو رو سالم بده تو بغل من و بابایی
موضوع :
نوشته شده در تاريخ 1:18 | چهارشنبه 3 اسفند 1390
توسط ثریا



